مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

41

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

مىفشردى ، مانند سگ قسرى « 1 » كه جفت خود را مىجود ، مانند ببرى كه بر صخره‌اى مىجهد ، مانند شيرى كه نمىتواند خشم خود را فرو برد ، مانند افعىاى كه مىگويد من بايد موجود زنده‌اى را ببلعم ، مانند مرغ شكارىاى كه خود را روى سايهء خويش مىاندازد ، مانند ماهىاى كه در سكوت ( طعمهء خود را ) مىبلعد ، مانند شتر نرى كه [ در حالت مستى جنسى ] زير زانوى شتر [ مادهء ] جوان خود را گاز مىگيرد ، مانند گرگى كه طوفان را تكيه‌گاه خود قرار مىدهد ، مانند مرغابى ماندارن « 2 » كه چون نمىتواند بچه‌هايش را به‌پيش ببرد ، بچه‌هايش را مىخورد ، مانند شغالى كه اگر طعمه‌اش را دست بزنند ، حمله مىكند ، مانند پلنگى كه فورا [ طعمهء خود را ] مىگيرد ، مانند سگ برقى « 3 » كه كوركورانه مىجهد ، شما خود را از بين مىبريد . زمانىكه ما دوستى جز سايهء خود [ و ] تازيانه‌اى جز دم [ اسبمان ] نداريم . زمانىكه ما نمىتوانيم توهين تائيچيئوت‌هاى ارشد و اصغر را تحمل كنيم [ و ] از خود مىپرسيم چه كسى از اين توهينى كه به ما روا شده ، انتقام خواهد گرفت و مىگوييم : چگونه خواهيم زيست ، شما با يكديگر چنين مىكنيد » . سپس سخنان قديمىها و گفتهء پيران را تعريف كرد و با پسرانش به‌تندى صحبت داشت . 79 - در اين ميان ، ترقوتاى كيريلتوق ، در رأس افراد خود رسيد و گفت : « اشخاص پست ناچيز شده‌اند و اشخاص نيازموده و بچه بزرگ شده‌اند » . مادران و فرزندان ، برادران ارشد و برادران اصغر ترسيدند [ و ] خود را به داخل جنگل انبوه انداختند . بالگوتاى با قطع درختان و بوته‌ها راهى درست مىكرد . قسار تير مىانداخت ، قاچى اون ، تاموگا و تامولون هرسه داخل شكاف زمين‌ها شدند . هنگامىكه بدين ترتيب جنگ مىكردند ، تائيچيئوت‌ها آواز مىدادند و مىگفتند : « تموچين برادر ارشد خود را بفرستيد ، ما به كس ديگرى از شما كارى نداريم » . با اين آواز ، تموچين را بر اسب سوار كردند و فرارش دادند . او به جنگل گريخت . تائيچيئوت‌ها كه او را در حال گريز ديدند ،

--> ( 1 ) - qasar ( 2 ) - Mandarin ، نوعى مرغابى مخصوص چين است كه انتهاى پرهاى بال‌هايش به سمت بالا برگشته است . ( 3 ) - baraq ، مترجم متن مغولى آن را « سگ نگهبان » ترجمه كرده كه از ترجمهء گمبوئف Gomboiev در كتاب « آلتان توبچى » گرفته است .